يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

232

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

با لشكر منصور در حضرت اعلى « 1 » پيوست - كارهاى ديوان وزارت از سرور الملك متمشّي نميشد - كار اشراف تحويل كرده - چون ملك الشرق كمال الملك در همه كارها معتمد و شايسته و هواخواه و بايسته بود كار اشراف بحوالهء او گردانيد - و وزارت بر سرور الملك مستقيم بود - كمال الملك ديوان « 2 » اشراف يافته هر دو كار ملك به يك اتفاق ميكردند - فامّا بنفاق ميكردند - اصحاب مناصب و دواوين ديوان وزارت در همه كارها رجوع آوردند - ازين انديشهء سرور الملك به خون بدل گشت - اگرچه پيش ازين سبب تحويل اقطاع ديبالپور خارخار ميداشت - در چمن دولت بىدولتئ او گلى ديگر بشگفت - و از قلب بىتدبير درين « 3 » تدبير شد كه بنوعي انقلاب ملك كند - بعضى حرام‌خواران كافر چنانچه پسران كانكو و كجوكهتري كه از آبا و اجداد پرورده و برآوردهء اين خاندان - و نهال گردانيدهء اين دودمان « 4 » بودند و هر يكى از ايشان صاحب خدم و حشم بيشمار و ولايت و دستگاه بسيار گشته و بعضى مسلمانان كافر نعمت ميران صدر نايب عرض ممالك و قاضي عبد الصمد خاص حاجب و مردم ديگر را با خويش يار كرده درين خوض بود و استدعا مينمود - فامّا فرصت نمييافت - هيچ ترس خدا و شرم خلق مانعش « 5 » نيامد - كه ازين انديشهء خام و كام نافرجام « 6 » بازماند - القصه بادشاه عالم‌پناه را اتفاق شد كه شهري نو در « 7 » كرانهء لب آب جون بنا كند - هفدهم ماه ربيع الاول سنه سبع و ثلاثين و ثمانمائه شهرى در خراب‌آباد دنيا بنياد نهاد - و آن شهر شوم را مبارك

--> ( 1 ) M . omits اعلى ( 2 ) B . omits اشراف ( 3 ) M . قلب بىتدبير شد ( 4 ) M . اين خاندان بودند كه هر يكى ( 5 ) M . خلق با نفس نيامد ( 6 ) M . كار نافرجام ( 7 ) M . شهرى در كرانهء از لب آب‌جون